و مردى از او خواست تا ایمان را به وى بشناساند ، فرمود : ] چون فردا شود نزد من بیا ، تا در جمع مردمان تو را پاسخ گویم ، تا اگر گفته مرا فراموش کردى دیگرى آن را به خاطر سپارد که گفتار چون شکار رمنده است یکى را به دست شود و یکى را از دست برود . [ و پاسخ امام را از این پیش آوردیم و آن سخن اوست که ایمان بر چهار شعبه است . ] [نهج البلاغه]
بیا با هم تا به دریا برسیم
خداوند گفت ...
خداوند به شیطان گفت: مسیحا را سجده کن. شیطان غرور داشت، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و مسیحا گل است. چگونه او را سجده کنم.
خداوند گفت: سجده کن، زیرا من چنین می خواهم. من چیزی میدانم که تو نمی دانی.
شیطان سجده نکرد. سر کشی کرد و رانده شد، و کینه مسیحا را به دل گرفت.
شیطان قسم خورد که مسیحا را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست.
خداوند مهلتش داد، اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. مسیحا دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهی اش را نمی توانی، حتی تا واپسین روز حیات.
شیطان می داند مسیحا مظهر انسان، همان است که از فرشتگان بالاتر می رود، و می کوشد بال مسیحا را زخمی کند.
عمری است که شیطان گرداگرد مسیحا می گردد، دستهایش پر از حقارت و وسوسه است. او بد نامی مسیحا را می خواهد. بهانه بودنش، تنها همین است.
می خواهد قصه مسیحا به بی راهه کشد. نام مسیحا رنج شیطان است. شیطان از شیوع مسیحا می ترسد. مسیحا عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.

sahar ::: دوشنبه 86/7/23::: ساعت 12:56 صبح


لیست کل یادداشت های این وبلاگ

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 17
بازدید دیروز: 6
کل بازدید :130003

>> درباره خودم <<

>>فهرست موضوعی یادداشت ها<<

>>آرشیو شده ها<<

>>لوگوی وبلاگ من<<
بیا با هم تا به دریا برسیم

>>لینک دوستان<<

>>لوگوی دوستان<<


































>>اشتراک در خبرنامه<<
 

>>طراح قالب<<